آنتونى شرلى ( مترجم : آوانس )

55

سفرنامه برادران شرلى ( فارسى )

خلاصه خوب است كه صرف‌نظر از شرح پذيرايى خود نموده به بعضى تفصيلات بپردازم كه چگونه اين پادشاه به تخت و تاج خود رسيده است . بعد در باب مراجعت او از محاربات و پذيرايى كه از ما نمود خواهم نگاشت . بايد دانست كه در ايران قانونى يا رسمى در كار است كه وقتى پادشاه مىميرد پسر ارشد او چشم‌هاى برادرهاى خود را درمىآورد كه مبادا آنها طرف ميل اهالى واقع شوند و اسباب عصيان فراهم آورند . پادشاه حاليه كه موسوم به شاه عباس است پسر دوم بود و وقتى خبر فوت پدر خود را شنيد به كردستان فرار كرد و يك چندى در سرحدات ايران زندگى مىنمود و به قدر هزار نفر تابين همراه داشت . برادر بزرگش چون بر تخت نشست كاغذهاى ملاطفت‌آميز به او نوشت كه اگر برگردى و متابعت كنى جان تو در امان خواهد بود و هيچ صدمه‌اى به تو نخواهد رسيد ، بلكه شؤونات زياد داده خواهد شد . ولى او اطمينان به حرف پادشاه نداشت و در وضع خود باقى ماند ، بلكه تابين‌هاى او روزبه‌روز زياد شدند . شخصى از نجبا كه پيش شاه خيلى مقرب بود به‌طور مخفى كاغذى به شاه عباس نوشت كه اگر والىگرى فلان مملكت را كه بزرگترين ولايت ايران است به من وعده كنى ، مىتوانم اسباب قتل پادشاه را فراهم بياورم به‌طورى كه شما شاد شويد . شاه عباس جواب داد كه با محبتى كه پادشاه حاليه برادر من نسبت به شما دارد ، اگر شما او را به‌قتل برسانيد و سلطنت او به من برسد البته براى اين خدمت شما را بزرگترين والى ايران خواهم كرد . اين كاغذ را با خون خود